سيد علي اكبر قرشي
111
قاموس قرآن ( فارسي )
نامه هاى اعمال است . صحف 8 بار در قرآن آمده . صحائف كه جمع ديگر آن مىباشد در كلام اللَّه به كار نرفته است . صاخه : * ( « فَإِذا جاءَتِ الصَّاخَّةُ . ) * * ( يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيه » ) * عبس : 33 و 34 . صاخّة بنقل صحاح قاموس ، اقرب ، فريادى است كه از شدت گوش را كر مىكند . آن از اسماء قيامت است يعنى : چون فرياد شديد گوش خراش آيد آن روز شخص از برادرش ميگريزد . . . اين همان است كه در آيات ديگر با صيحه تعبير آمده * ( « إِنْ كانَتْ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ جَمِيعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ » ) * يس : 53 . * ( « يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ذلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ » ) * ق : 42 . اللهم نعوذ بك من عذابك و هو انك . صخر : سنگ سخت . در اقرب بزرگى را نيز قيد مىكند . واحد آن صخره است * ( « وَثَمُودَ الَّذِينَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ » ) * فجر : 9 . قوم ثمود كه سنگها را در وادى بريدند و تراشيدند مثل * ( « وَكانُوا يَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً آمِنِينَ » ) * حجر : 82 . * ( « أَ رَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ » ) * كهف : 63 . مراد از الصخره سنگ معهود است . ايضا آن در آيهء 16 لقمان آمده است اين لفظ فقط در سه مورد فوق در قرآن به كار رفته است . صدد : بعقيدهء راغب ، صد و صدود گاهى بمعنى اعراض و انصراف و گاهى بمعنى منع و بر گرداندن است يعنى هر دو لازم و متعدى است . بعقيدهء مجمع ، صحاح ، قاموس و اقرب ، صدود لازم است بمعنى اعراض ولى صد لازم و متعدى هر دو ميايد راغب آن را بقول نسبت ميدهد . فعل آن در صورت لازم بودن از نصر ينصر و ضرب يضرب و در صورت متعدى بودن فقط از نصر ينصر آمده است ( اقرب ) . ضمنا قول راغب دربارهء متعدى بودن صدود مورد تصديق قرآن نيست كه صدود فقط يك بار در قرآن آن هم لازم است گرچه راغب متعدى گفته و آن اين